شما در حال مشاهده نسخه موبایل وبلاگ

شعرهای سفید

هستید، برای مشاهده نسخه اصلی [اینجا] کلیک کنید.

عید فقرا

آن راکه شال وکفش ولباس جدیدنیست

ماتم زده ست کنج دلش،این که عیدنیست


گفتی چرابه گوشه نشستی وغمگنی

عمریست من چنینم وچندان جدیدنیست


ماعرصه را به خلق خداتنگ کرده ایم

بی ما جهان که اینهمه ذاتا پلیدنیست


گفتی چراگلیم سیاهیست بخت ما

فرشینه های بخت کسی هم سپیدنیست


برقله ی امید رسیدیم عاقبت

وقتی که دردل ما هیچ امیدنیست


می چینم آن زمان گل صدبرگ آرزو

کزعشق آنکه ازدل من میوه چید نیست


من می روم زشهر شما روزگارخوش!!

درشهر تان هم آن که وفا می خرید،نیست


#حمیدرضاسفید

@ganjinesefid

باران

خشک وتررابازباران خیس کرد

گونه‌ی چشم انتظاران خیس کرد


آن چه بادآورد باخودآب برد

آنچه بادانداخت باران خیس کرد


ناودان عشق شرشر سازکرد

ریشه ی سرو خیابان خیس کرد


نیمه جان بودم دوباره زنده کرد

تاکه باران نیمه ی جان خیس کرد


گوبرویدلاله درصحراودشت

هق هق باران بیابان خیس کرد


دررگانش عشق جاری میشود

هردلی را نوریزدان خیس کرد


این غزل تقدیم گلهای چمن

ای خوشاباران که بستان خیس کرد


#حمیدرضاسفید

بیوفاتر

.روزهاطی میشود هی بیوفاترمیشوی

ازحریم مهرمن هرشب رهاترمیشوی


نقطه ضعفم بیوفایی بود،نقطه قوتت

تامرادرهم بریزی بیوفاترمیشوی


من ندارم ازتوسهمی غیرآه وناله ای

هرشبی باناله ای نو درنواترمیشوی


بندگّیِ من ترا تاعرش بالا برد وتو

ازبدِ اقبال من هرشب خداترمیشودی


گرنگیرم آب راازپیش پایت دم به دم

لحظه لحظه هم تواستادشنا ترمیشوی


شب تودرخوابی من چون مارزخمی می تپم

باچنین نامهربانی،بی صفاترمیشوی


گرنباشدمهربانی وگذشتم هرشبی

سوی ساحلهای دوری،ناخداترمیشوی


لذتی درسینه ام ازعشقبازی باتونیست

عشق داری؟؟ مهرداری ؟؟؟؟هی گداترمیشوی


پلکهایم راکه میبندم که یادآرم تورا

لحظه لحظه درخیال من فناترمیشوی


کوه رامی خواستم سنگی بدست آورده ام

سنگ دلسنگم!! زدستانم رهاترمیشوی


من محبت کرده ام تالایقم گردی ،گمان

کردم ازراه محبت مبتلاترمیشوی


قیمت هرکس به اخلاق است ومهرودوستی

خودنمیدانی که داری بی بهاترمیشوی؟؟


ای دل غافل! نبود این زندگی شایسته ات.

چون حریر ی از جفایش نخ نماترمیشوی


زندگی ای زندگی،دشنام پست روزگار

هردم وهربازدم،هی نارواترمیشوی


من اسیر عشق واو دربندهرچه غیرعشق

«مرگ آنی»!!! بر دل زخمم دواترمیشوی..


#حمیدرضاسفید

زمانه فرق کرده

ای دوست زمانه فرق کرده

تاریخ و فسانه فرق کرده


ای طوطی خوش سخن ازاین باغ

بگریزکه دانه فرق کرده


هش دارکه بر سرو وسپیدار

پرواز وجوانه فرق کرده


شیطان ندهدفریبت اینیار

برگردکه خانه فرق کرده


دارم گله ازجهان شاطر

پیداست که چانه فرق کرده


کس درپی راحت کسی نیست

آرامش شانه فرق کرده


کِز کرده به شاخه ای چوقمری

ماییم که لانه فرق کرده


ماحال خوشی دگر نداریم،؟؟

یااین که ترانه فرق کرده؟؟



ای دل قدمی عقب تَرَک باش

هم سنگ ونشانه فرق کرده


ای دل گل سرخ آرزویی!!!

بشکن که زمانه فرق کرده...


#حمیدرضاسفید

یعنی می شود؟؟؟

دست دردست تووپاییز.....یعنی میشود؟

عطرباران درهوا گلریز.....یعنی میشود؟


باددردیوان مویت شعرمن را «هو»کند

باردیف شانه،شورانگیز،یعنی میشود؟


سینه مان ازعشق مالامال،می گردد چنین؟

قلبهامان ازوفالبریز...یعنی میشود؟؟


مثل این برگی که آویزان برقص آمدزشوق

خودتوهم برگردنم آویز!...یعنی میشود؟


حسرت لبهای شیرینت چوفرهادم بس است.

کاش باشم خسروپرویز،....یعنی میشود؟


کلبه ای درجنگل وماوبجزماهیچکس

کلبه ای وتاافق جالیز...یعنی میشود؟


#حمیدرضاسفید

یک بار دگر

نفسم رابه نفسهای توپیوندزدم

دل خودرابه تپشهای دلت بندزدم


ریزه های دل خودراکه به آتش دادم

همه گفتندمگرطعنه به اسپندزدم؟؟!!


بعدتوسنگ صبوری نتوانستم یافت

حرف آماس دلم رابه دماوندزدم


تامکدرنشودخاطر دلخواه تونیز

باهمه گریه ی دل،پیش تولبخندزدم


بازچشمان تونگذاشت که حرفی بزنم

حرفهایی که دوچشمان توگفتندزدم


حرف بسیاروسخن پیش خلایق ،اندک

نیمه شبها همه راهم به خداوندزدم


آخرقصه توهم میروی ومی مانم

من واین غصه که یک باردگر گندزدم!!


#حمیدرضاسفید

روزنو

..هرصبح


که ازخواب برمی خیزم،


ازاینکه یک روزدیگر ،


وبیشتر ازدیروز،


میتوانم دوستت بدارم


سرازپانمیشناسم.


خدایا سپاس..


صبحت بخیرعزیز م،


هرکجای این جهانی.


حمیدرضاسفید

دل آشنانمیسوزد

دلابسوز ،دل آشنانمیسوزد

دلی برای دل تنگ مانمیسوزد


دل غریبه از اندوه من به دردآمد

دریغ ودرد،دل آشنانمیسوزد


بسوزای دل تنها،میان تنهایی

خوشم که هیچ دل ازاین بلانمیسوزد


من ازتبارگلی درکویربی آبم

دل کویر هم ازسوزمانمیسوزد


ببین به دست توبالم شکست وواماندم

دلت براین شکسته عزیزم،چرانمیسوزد؟


#حمیدرضاسفید

کسی رابه کسی نیست

درموضع شهری که کسی رابه کسی نیست

گرشهرکلانست،بغیرازقفسی نیست


فریادبزن ،دادبزن آه وفغان کن

نه دادرسی هست .نه.. فریادرسی نیست


آلوده هوا ،دوده وگردست سراسر

شوق نفسی نیست مگر همنفسی نیست


گفتی که بگوحرف دلت گر که کسی هست

کس هست فراوان و.. کسی رابه کسی نیست


#حمیدرضاسفید

دوست دارمت

باآن که ازنهایت دل دوست دارمت
حالاکه میروی،به خدامیسپارمت

دیگربه اشک وگریه نمی بندمت ،برو
باورکنندتاکه ازاین پس ندارمت

هرگز نخواست گردش گردون تیره دل
دردستهای غرق دعایم فشارمت

یادت به قطره های سرشکم جوانه کرد
تادرشب وسکوت دمادم ببارمت

میخواهم ازخدابه دعا مرگ دیدنی
دارم امید سوی مزارم بیارمت

#حمیدرضاسفید

https://t.me/joinchat/AAAAADvnDUzsxdc5etmnLA
12345678910
last