یک بار دگر

نفسم رابه نفسهای توپیوندزدم

دل خودرابه تپشهای دلت بندزدم


ریزه های دل خودراکه به آتش دادم

همه گفتندمگرطعنه به اسپندزدم؟؟!!


بعدتوسنگ صبوری نتوانستم یافت

حرف آماس دلم رابه دماوندزدم


تامکدرنشودخاطر دلخواه تونیز

باهمه گریه ی دل،پیش تولبخندزدم


بازچشمان تونگذاشت که حرفی بزنم

حرفهایی که دوچشمان توگفتندزدم


حرف بسیاروسخن پیش خلایق ،اندک

نیمه شبها همه راهم به خداوندزدم


آخرقصه توهم میروی ومی مانم

من واین غصه که یک باردگر گندزدم!!


#حمیدرضاسفید

برچسب ها: حمیدرضاسفید : شعرنو , شعرکلاسیک , شعرجدید , شعرغمگین , شعرباران , باران , دل بارانی , غم کهنه , شعررامهرمز , شاعران رامهرمز , شاعرخوزستان , خیانت , دوست بی وفا , یاران بی وفا , پیمان , یاران دیگری , داغ آشنا , جان دیگری , یک باردگر , خداوند , چشمان تو ,

[ بازدید : 65 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ يکشنبه 16 مهر 1396 ] 11:21 ] [ حمیدرضاسفید ]

[ ]