رفتیم وپابه سینه ی دنیاگذاشتیم

رفتیم وپا به سینه ی دنیا گذاشتیم

برهرچه بود گریه کنان پاگذاشتیم


رفتیم وبی چراغ به ظلمت زدیم دل.

پاراچه بی گداربه دریاگذاشتیم


رفتیم مااگرچه ازاین شهر ،بادریغ

دل رابه کوچه کوچه ی آن جاگذاشتیم



رفتیم وخنجری که فراموش گشته بود

دردست روزگار،مهیا گذاشتیم


امروزراببین که چه بی عشق می رود..

ماعشق راهمیشه به فرداگذاشتیم


عمری نگاهبان گلی بوده وکنون

ازجبرروزگار،به یغماگذاشتیم!!


خلقی نشسته اند،عزیزم توهم بیا

یک قطره دردرابه تماشاگذاشتیم


طی گرچه شدجوانی من،دل جوان نبود

قلبی شکسته ،چندمعما گذاشتیم


باروزگار و موج غمش چند کشمکش؟

این جنگ رابه هرکه جوان ،واگذاشتیم


حمیدرضاسفید

برچسب ها: حمیدرضاسفید , شعرهای سپید , شعرعاشقانه , رچسب ها: گنجینه سپید , حمیدسفید , خوزستان , رامهرمز , شعرسپید , گریه می خواهم , شکوه وشکایت , غم واندوه , برای تو , فقط تو , غم عشق , دردوغم ,

[ بازدید : 109 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ يکشنبه 7 خرداد 1396 ] 3:31 ] [ حمیدرضاسفید ]

[ ]