زمن بگذر


به من گفتی که دارم دوستت،ازاین سخن بگذر،

اگرچه دوستت دارم ‌ولی ای جان زمن بگذر


مرادرچاه می اندازی وگویی برادرجان!!

خدارا ،گرگ،!!! ازلیسیدن این پیرهن بگذر


زبانت زخم می بارد به روی زخم های دوش

توراجان برادرزخم برجانم مزن،بگذر


نمیبینی که بیمارم، دلم زخمی کهن دارد..

مزن هی نشتر آلوده بر زخم کهن بگذر


به قدرکوههابرسینه غم دارم مداراکن

گلویم راگرفته دستهایت چون رسن،بگذر


حلاوت نیست حلوارا چوبرخاک ره افکندی

مزن دیگربراین حلوا که افکندی ،دهن،بگذر


به سختی دوست راسختن، توراتنهاکند ای دل

دگرسختن نمی خواهدچنین حالی،بکن،بگذر

#حمیدرضاسفید

برچسب ها: حمیدرضاسفید , گنجینه سفید , شعرهای سفید , شکوه وشکایت , اندوه غریبی , غم دنیا , رامهرمز , خوزستان , خسته , عاشقانه ,

[ بازدید : 99 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ يکشنبه 20 فروردين 1396 ] 0:20 ] [ حمیدرضاسفید ]

[ ]