نمی دانی تو؟

شده ام بی کس وبیمار،نمیدانی تو؟

می برم بردل خودبار،نمی دانی تو؟

ازگل قرمز شادی که به دستم دادی

می خلدبرجگرم خار،نمی دانی تو؟

گردش چرخ براین خسته چه سنگین شده است

شد مربع خط پرگار،نمی دانی تو؟!

مثل دیروزشدامروزوهمین خواهدبود

خسته ام،خسته زتکرار،نمی دانی تو؟

باکه گویم که چه آمدبه سرم گوش کجاست

یاچه گویم من ازآوار،نمی دانی تو؟

من شنیدم که اگرسنگ صبوری باشد

می شودسینه سبکبار،نمی دانی تو؟

ای که یک روز زصدغصه رهایم کردی

شده ام باز گرفتار،نمی دان تو؟

خنده درچین وشکنهای غم چهره ی من

کی شود بازپدیدار،نمی دانی تو؟

گفته ای یاروفادارشودمرهم درد

کو؟کجایاروفادار،نمی دانی تو؟


شعرازحمیدرضاسفید


برچسب ها: حمیدرضاسفید , شعرسفید , حمیدسفید , شعرعاشقانه , عشق وغم , شکوه وشکایت , نمیدانی تو , دردوغصه , تصویرعاشقانه , غم غربت , غم بی کسی , شعرجدید , شعرمعاصر ,

[ بازدید : 374 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ سه شنبه 18 آذر 1393 ] 2:50 ] [ حمیدرضاسفید ]

[ ]

چه گیری کرده ایم


بس که دردنیا اسیری کرده ایم،

دائماً احساس پیری کرده ایم.

درکمان زندگانی نیست زه

سینه رادلخوش به تیری کرده ایم


برسرماناگهان بارَدبلا

بس که دائم سربه زیری کرده ایم

می بَردمارادمادم ژرف تر

مادراین دنیاچه گیری کرده ایم!!


مرگ هم ازماگریزان گشت ورفت

بس که بامردن دلیری کرده ایم

یک قدم خوشبختی ازماپیش بود

بارهااندازه گیری کرده ایم


ثروت دنیانکاهدرنج ما

ماکه عمری رافقیری کرده ایم

شعرازحمیدرضاسفید

برچسب ها: شعرسفید , شعرهای سفید , حمیدسفید , حمیدرضاسفید , ادبیات معاصر , شعرهای عاشقانه , شعرهای نو , شعرجدید , عشق وشعر , دوست داشتن , شکوه وشکایت , مرگ وزندگی , احساس , اس ,

[ بازدید : 371 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ جمعه 30 آبان 1393 ] 19:37 ] [ حمیدرضاسفید ]

[ ]

گریه کن

دلاازغم این جهان گریه کن،
به اندازه ی آسمان گریه کن.
تواین دیدگان رافراموش کن،
چنان ابرشو،بی امان گریه کن.
بنه عمرکوتاه راپشت سر،
ازامروزتاجاودان گریه کن.
بهاران زچشمان من رخت بست،
به چشمانم آمدخزان گریه کن.
بیادآوراین کودک خویش را،
وبرنعش آن کودکان گریه کن.
به سرهای برنیزه باچشم باز
وخفته به خون پیکران گریه کن.
کتاب وفاراخداراببند،
کتاب جفارابخوان گریه کن.
من ناتوان رافراموش کن
به مرگ حسین ای زمان گریه کن.
دل من! نه برخون سرخ حسین،
براین دعوت کوفیان گریه کن.

شعرازحمیدرضاسفید

برچسب ها: شعرسفید , اشعارمذهبی , حمیدرضاسفید , وصف امام حسین , حمیدسغید , رامهرمز , شعرفارسی , غزل معاصر , غزل عاشقانه , شهدای کربلا , شکوه ازروزگار ,

[ بازدید : 386 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ يکشنبه 11 آبان 1393 ] 23:56 ] [ حمیدرضاسفید ]

[ ]

غصه دل

دردست بی رحم تومن چون موم نرم افتاده ام

توهفت خط داری ومن چون آب چشمه ساده ام

تایاددارم غصه ای درسینه ی خوددیده ام

ازروزاول من برای غصه خوردن زاده ام

ای روزگارازدست توشادی مرامهمان نشد

گیری اگراین نیمه جان من بازهم آماده ام

این دوستان سنگدل، دل رابه من کی داده اند؟؟

من خودبه دست هرکسی این بی زبان راداده ام

گویندراه زندگی روزی به شادی می رسد

عمریست برخط سفید ممتداین جاده ام

درخواب پیری ریزبین می گفت بامن کای غمین

گرروزخوش خواهی بگو ازمردم بالاده ام...!!


شعرازحمیدرضاسفید

برچسب ها: شعرهای سفید , شعرمعاصر , حمیدسفید , حمیدرضاسفید , غزل معاصر , غزل عاشقانه , شکوه وشکایت , شعراجتماعی , شعرهای من ,

[ بازدید : 374 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ يکشنبه 4 آبان 1393 ] 1:35 ] [ حمیدرضاسفید ]

[ ]

فرش دل

برای آمدنت فرش می کنم دل را

اگرقبول کنی زیرپای خودگل را


وجودتودریاست،آبی وآرام

بیاکه بشنوم ازتوصدای ساحل را

برچسب ها: حمیدرضاسفید , شعرهای عاشقانه , شعرمعاصر , شعرجدید , شاعران معاصر , عشق وشعر , شعرهای سفید , ادبیات , هنرشعر ,

[ بازدید : 344 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ شنبه 10 آبان 1393 ] 23:22 ] [ حمیدرضاسفید ]

[ ]

مجال نیست

مارا برای عرض ادب حس وحال نیست

مارا ببخش این دل ما پیر سال نیست


این توبه بردلم غم سردی نشانده است

دیگربرای توبه شکستن مجال نیست


مرغان!خدای رانه سزای ملامتم

هستم هنوز عاشق پروازو بال نیست


[ بازدید : 255 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ يکشنبه 30 شهريور 1393 ] 15:57 ] [ حمیدرضاسفید ]

[ ]

زمانه.......

وجودم راسراسرغم گرفته

دلم راابری ازماتم گرفته

ببین که دیوغم دستان مارا

به دست خویشتن محکم گرفته

زاشک من ندیدی آسمان هم

بدین پوسیده طاقش نم گرفته

ندیدی لاله هم تاصبح نالید

ندیدی گونه اش شبنم گرفته|؟

نفسهای مراهم میشمارد

برای من زمانه دم گرفته

دودستم خالی وپایم شکسته

سرم درگیرغم دل هم گرفته


برچسب ها: شعرهای سفید، , حمیدرضاسفید , حمیدسفید , غزل جدید , عاشقانه , عشقولانه , شعرنو , شعرکلاسیک , ادبیات ایران , فرهنگ وادب , هنری ای انی ,

[ بازدید : 372 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ شنبه 22 شهريور 1393 ] 12:37 ] [ حمیدرضاسفید ]

[ ]

لحظه ی دیدار

من فردابرای دیدنت

خودرابهاری مست خواهم ساخت،

من فرداشقایق می شوم

پپرپرزنان

درراه تو

برخاک می افتم.

فرداروزدیداراست،

شب تاصبح،چشمم خواب وبیداراست.

فرداتاابددریادخواهدماند.

چشم هایم ازتوهرگزپرنخواهدشد.

شب تاریک من فرداپرازخورشیدخواهدشد.

تلاطم های دریاهای چشمم عاقبت،

فرداراتاساحل دیدارخواهدبرد.

درمحراب چشمانت نمازعشق خواهم خواند،

چشمم رابرای دیدنی دیگر،

همیشه درصفاونازخواهم داشت.

فرداروزدیداراست.


شعرازحمیدرضاسفید

[ بازدید : 315 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ پنجشنبه 13 شهريور 1393 ] 0:37 ] [ حمیدرضاسفید ]

[ ]

زندگی مرگست،مردن زندگی

چندمی میری برای زندگی؟.

می کنی جان رافدای زندگی

زندگی مرگست،مردن زندگی

مرگ هم داردنوای زندگی

بشنوازهرسوصدای مرگ را

هرکجاباشدصدای زندگی

زندگی بازیست درمیدان مرگ

فرصتی کوتاه،وایِ زندگی

دست هابنهاده دردستان مرگ

می دویم امابه پای زندگی.

اینهمه دلواپسی های قشنگ،

گشته بردل هادوای زندگی.

راستی را،مرگ باشددرکمین،

برسرهرانحنای زندگی

بادسردی می وزدازسوی مرگ

نام بنهیمش هوای زندگی،

گوش مادردست های سردمرگ

چشم مامحودمای زندگی

زندگی بردوش ماباری کج است

تاچه می خواهدخدای زندگی.

یک دوروززندگی راشادباش

سعی می خواهدصفای زندگی


شعرازحمیدرضاسفید

برچسب ها: زندگی ،مرگ ،دلواپسی ،شعرنو ،غزل جدید ،حمیدرضاشفید ،حمیدسفید , حمیدرضاسفید , شعرهای سفید ، , غزل جدیددلواپسی ها قشنگ ، , حمیدرضاسفید ،زیبایی های ش ,

[ بازدید : 360 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ سه شنبه 4 شهريور 1393 ] 23:59 ] [ حمیدرضاسفید ]

[ ]

تاژبهتریاپریل؟؟؟؟؟

ای رفیق نازنین زن ذلیل!

درمیان زن ذلیلان بی بدیل!!


درخیابان دیدمت زاروکبود

گفتم:ای یاران ،شده اوهم معیل!


گرکه فرمانی رسدازسوی او،

می روی درآب دیزی چون خلیل


سینه بالامی دهی درجمع ما،

دیدمت پیش عیالاتت علیل.


بادودست پرزکف هستی مدام،

کهنه می شویی مگر؟!جل الجلیل..


چای شب راصبح می نوشی به شوق،

بی صدای جیککی،حتی قلیل.


سوی منزل می روی بایک تماس،

گرکه باشی آن سوی دریای نیل،


می رسدفرمان چوازسوی عیال،

می روی سویش هراسان،بی دلیل.


مردمیدان غذاپختن تویی!!

درغذایت مونیفتدازسبیل!!!


خشمگین گرشدعیال ازدست تو،

خدمت اومی بری سیب وشلیل!!!


آب گوشت شوروبس بی مزه را،

می خوری مانندآب سلسبیل!


بی گمان جای توباشددربهشت،

چون که داری دردلت صبرجمیل.


خودبگوآخرکدامین بهتراست

تاژیاپرسیل؟ریکایاپریل؟؟!!


شعرازحمیدرضاسفید

abc3252.avablog.ir

وبلاگ شعرهای سفید

[ بازدید : 505 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ يکشنبه 2 شهريور 1393 ] 3:04 ] [ حمیدرضاسفید ]

[ ]

گوش مردم قصه ی تلخ درودروازه است

من همان بهترکه درکنجی نشینم بیصدا

ازدلم اندوه وحسرت رابچینم،بی صدا


این زبان سرخ می ترسم که بربادم دهد

پس همان بهترکه درکنجی نشینم بی صدا


گوش مردم قصه ی تلخ درودروازه است

لاجرم خواهم که دنیاراببینم بی صدا


شادخواران رابگو هردم هیاهویی کنند

ای دل غمگین پردردوحزینم،بی صدا


چشمه ی بیچارگی جاریست درباغ دلم

جوشدافزونتردمادم اوزکینم بی صدا.


روشنی هامی شودازدسترس هرلحظه دور

تیرگی هاگشته هرسودرکمینم بی صدا


آه سرخ لاله اورابسته ی گلخانه کرد

ای گل صدبرگ ونازویاسمینم بی صدا


زاهدابابوق وکرنامی روی درراه حق

من طریق رستگاری می گزینم بی صدا


آسمان مال شماسجاده داران خدا

من همان مشتی گلم خاکم زمینم،بی صدا


چندمی گویی که فریادی بزن،دادی بکش!

خسته کردی حلق خودرامن همینم،بی صدا!


شعرازحمیدرضاسفید



[ بازدید : 369 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ پنجشنبه 30 مرداد 1393 ] 2:48 ] [ حمیدرضاسفید ]

[ ]

عزیزمن بودی!!

گذشت آن که توروزی عزیزمن بودی،

تویی که نقطه ی امن وگریزمن بودی


تویی که حق عزیزی به جانیاوردی

چه نکبتیست که روزی عزیزمن بودی!!


گذشت آن که توباآن کلام شیرینت،

گل وشکوفه والماس ریزمن بودی


دریغ سادگی من که من نفهمیدم

توای عزیز،به فکرستیزمن بودی


برای آن که به قلبم چویاربنشینی

بدون پرده بگو:تیغ تیزمن بودی!!


شعرازحمیدرضاسفید

[ بازدید : 293 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ شنبه 25 مرداد 1393 ] 19:13 ] [ حمیدرضاسفید ]

[ ]

یادمی آوری؟

یادمی آوری ای شمع زپروانه ی خویش

آن زمانی که نشسته است به ویرانه ی خویش؟


یادمی آوری ای سبزتراز روح بهار

که خزان برگ مراریخت به کاشانه ی خویش؟


یادمی آوری ای قافله ی شبرو عشق

که به دنبال توگم مانده ام ازخانه ی خویش؟


من که افسانه ی یادتوشدم،دست مکش

زجنون کاره ی بیچاره ی افسانه ی خویش


بسته ام لب چوصدف درته دریای وجود

تاکه پرورده کنم گوهریکدانه ی خویش.


ای که یادت به تپش های دلم قافیه داد

به تغافل مگذربرسرویرانه ی خویش


کودلی تاضربان های دلم تازه شود

بازگویم همه غم های غریبانه ی خویش؟


شعرازحمیدرضاسفید

[ بازدید : 259 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ دوشنبه 20 مرداد 1393 ] 22:47 ] [ حمیدرضاسفید ]

[ ]

برنام عشق می خندم،

گاهی که لخته های جگررا

درکیسه ی زباله ی منفورعشق می بینم،

ذرات بی فروغ صداقت را،

درخاک روبه های نجس دانه دانه می چینم،

برنام عشق می خندم.

این آخرین سرودمراشاید،

یک بازمانده به گوشت رساند،

شایدنه.

شایدکسی بگویدت این شهر،

یک مردناشناس رامیان بسترخود،

باجنون بی تفسیر

درنای خویش بی جان کرد.

روزی،

شایدکسی بگویدت:

دیشب مردی عشق رالاله گون قی کرد.

شاید،

شایدکسی خبرازآن سرسراب آورد.

خبرازپشت شهرخواب آورد.

بایدکسی به من می گفت،

بایدکسی به من می گفت،

بلبل برای گل کاغذی نمی خواند.

ماهی میان برکه زهرآب،

معصوم وبی صدا،

ماهیانه می میرد.

اماکسی نگفت،

ومن زهرراجای عشق نوشیدم.

چه هاچه ها چه هادیدم

شایدکسی خبرآورد،

شایدنه...

شعرازحمیدرضاسفید

[ بازدید : 495 ] [ امتیاز : 4 ] [ نظر شما :
]

[ يکشنبه 2 شهريور 1393 ] 3:46 ] [ حمیدرضاسفید ]

[ ]

دردا ز روزگار

چشمان خویش رادرتوگم کرده ام،

ای ابر.

مه آلودم.

من يادگارتیشه ی فرهادم

من تیره ی نگاه شب آلودووزخمی دودم.

ای عشق ناتمام!

ای غصه ی مدام!

دردازارتعاش قلم،لرزش کلام.

دردازجام بلورشکسته ام.

دردازسرنوشت لاله ی وامانده ی کویر،

دردازمرغ جدامانده ازبهار،

دردازروزگار!!

[ بازدید : 282 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ يکشنبه 2 شهريور 1393 ] 3:41 ] [ حمیدرضاسفید ]

[ ]